شواهد ومدارک کشف شده از عهود باستاني در سرزمين مابين النهرين گویای این است که موسیقی در دربين مردم ان روزگار جایگاه ومنزلت  خاصی داشته و درامور دینی  و جشنها ومراسم  اجتماعی بکارمیرفت کشفیات کشف شده در شهر لکش که مربوط به 2500 سال قبل از تولد مسیح است شامل مدارک وشواهد متنوعی از وجود دسته های موسیقی در الورکاء میباشد وجود علامات یا اعداد موسیقی منقوش بر اسطوانه ها ومنحوتات مختلف منقوش بر الات موسیقی والواح کشف شده نشانگر این حقیقت تاریخی است.

از جمله این کشفیات که در اوور کشف شده است کناره/ قیثاره/ لوله های نقره ایی/ والات ضرب همچون عصا یا چوب مصفقات ؛ الشخاخیل والاجراس یا زنگوله ها والصنوج والصلاصل والجلاجل است که همگی به قرن 24 قبل از میلاد برمیگردند و در موزه لوفر فرانسه موجود میباشند ؛ همچنین انواع زیادی از طبول یا دمبک های مختلف وبزرگ که تعداد انها به 12 نوع میرسد یافت شده است وبه قرن 29 قبل از میلاد برمیگردند وامروزه همگی در موزه استانبول موجود میباشند.

اما الات نفخ یا دمیدنی همچون المصفار یا فلوت وبوق ودف بزرگ() که در منطقه باستاني ماری  کشف شده اند متعلق به اوائل قرن دوم قبل از میلاد میباشندو در موزه انگلیس موجودند

همچنین الصنج مربوط به قرن هشتم قبل از میلاد وفلوت کشف شده در منطقه نمرود مربوط به عصر اکدی است ومزمار دو قلوی  چهار سوراخه کشف شده در مقبره اوور و موجود در موزه دانشگاه فیلادلفیا متعلق به قرن 24 قبل از میلاد میباشند. 

درکشفیات شهر باستانی ماری الات موسیقی زیادی همچون بوق والات ضرب کشف شده است و متعلق به قرن 24قبل از میلاد هستند واغلبشان ساخته شده از فلز طلا ومزین به سنگهای کریمه است و17 بوق از این کشفیات از شاخ گاو ساخته شده اند وهمگی در موزه انگلیس موجودند. 

از شواهد کشف شده میتوان به وجود الات وتری همچون عود وکناره وقیثار اشاره کرد این شواهد ونقوش به دوره اکدی (2150-2350) قبل از میلاد بر میگردند . عود در این دوره به کوچکی صندوق ان وبلندی دسته اش( گردن) متمایز است وشواهد نشان میدهند که این نوع عود قبل از این دوره نيز وجود داشته است. کناره سومری جعبه ایی مختلف الاضلاع ودارای 11 وتر بوده واولین گونه های کناره سومری در موزه انگلیس وموزه دانشگاه فیلادلفیا وموزه بغداد میباشند وهمگی در مقبره پادشاهی شهر باستانی اوور کشف شده اند وتعدادشان 3 کناره است.اما قیثاره های کشف شده بر دو نوعند : منحنی وسه ضلعی؛ شواهد نشان میدهد که قیثاره های منحنی قبل از قیثاره های سه ضلعی پیدا شده اند ولی بعد ازعهد سومری ناپدید میشوند وبجای ان قیثاره سه ضلعی بکار میرود( قرن 20 قبل از میلاد). وجالب اینجاست که نقوش منقوش بر لوح کشف شده در منطقه خفاجیه که متعلق به قرن 27 قبل از میلاد میباشد گویای وجود قیثاره منحنی است  وامروزه از ممتلکات مرکز شرق شناسی دانشگاه شیکاگوست ؛البته منطقه خفاجیه مرکز میسان شرقی واقع در جنوب غربی اهواز که پهلوی انرا به سوسنگرد تغییر نام داده است.

شکل واندازه کناره ها در طول زمان تغییراتی زیادی کرده ودر نمونه های کشف شده متعلق به قرون نزدیکتر مثلا زیادی اندازه دستگاه انحنای گردنه ان ؛ افزایش تعداد وترها  مشهود است ومیتوان گفت که اشکال یافت شده نمونه های قیثاره افقی زوایه دار است. شایان ذکر است که نقوش بارز منقوش بر لوحي در موزه بریطانیا نمایانگر یک گروه موسیقی نظامی هفت نفره است.

دردهه های پایانی عصر سومری انواع جدیدی ازالات موسیقی ظهور میکند.هم اکنون در موزه بریطانیا کشفیات مقبره اوور که شامل کناره هاي کوچکي ساخته شده از چوب و مرصع به سنگهای گرانبها كه در رأس ان سر شیرساخته شده از فلز طلا وهمچنین سر گاو ساخته شده ازفلز طلا نصب شده است, موجود میباشند. طبق شواهد موجود در موزه لوفر پاریس ومتعلق به هزاره دوم قبل از میلاد با ظهور قیثاره های زوایه دار وعمودی وافقی کناره های قدیمی یا قیثاره هایی که جعبه بلند هشت یا نه وتری که بوسیله بندی به گردن اویزان می شدند وبر ان می نواختند ناپدید میشوند.

اسناد ونقوش منقوش برالواح کشف شده در تپه ابو فنداوه شوش نشان میدهد که در نزد عیلامیان گروه موسیقی عیلامی متشکل از هفت نوازنده بر قیثاره عمودی ویک نوازنده بر قیثاره افقی ودو گروه از نوازندگان مزامیر دو قلوی مختلف ویک نوازنده طبل کوچک وبعضی از افراد كف زن  ميشد. 

شخصیتهای فرهنگی اهوازی

پربيراه نگفته اند که زبان عربي، زبان آواز  و قافيه و شعراست. اين زبان از زمان هاي بسيار کهن، همراه شاعران و مردم بوده و چنان‌چه از اشعار باقي ‌مانده از دوران جاهلي برمي آيد آواز نيز با اين شعرها همراه بوده است  معلقات سبع  شعرهاي جاهلي آويخته شده بر خانه خدا، شاهكارهاي جاودانه شاعران عرب قبل از اسلام هستند وحتى اگر اين اشعار را هم در نظر نگيريم  شعر و در کل زبان عربي سينه به سينه به نسل هاي بعد منتقل شده است و يکي از راه هاي اين انتقال توسط آوازخواناني خوش صدا بوده  که مجالس مختلف را گرم مي کرده اند.
اعراب در دوران پس از اسلام، اموي، عباسي، انحطاط و معاصر، شاعران بيشماري به تاريخ ادبيات جهان تحويل داده اند و در کنار اين ها نيز بسيار آوازخواناني بوده اند که نامي از آنها باقي نمانده و همچنان گمنام هستند. 

•   از شعرای سر شناس اهوازی در قرن دوم هجری میتوان از ابو نواس اهوازي که نام ایشان الحسن ابن هانی ابن عبدالأول ابن صباح حكمي الطائی  متولد بسال146هجری ومتوفی بسال 198هجری (763-814م) درشهر اهواز و معروف به ابو نواس اهوازي نام برد. به لحاظ اینکه منطقه اهواز در عهد خلفای عباسی تابع ولایت بصره بود این شاعر در جوانی راهی بصره ميشود واز انجا به بغداد رفته به دربار خلفای عباسی راه مي يابد ، بعضی از خلفا را مدح نمود واز بغداد راهی دمشق  واز دمشق راهی مصر شد ومجددا به بغداد بازگشت ودر انجا درگذشت در تاریخ موثوق بغدادی امده است که ابو نواس اهوازی از قبیله بني طی وازعشیره بنی سعد است او اولین کسی بود که شعر عربی را از حالت ولهجه بدوی بیرون اورد وانرا کتابی کرد این شاعرانواع گوناگونی از شعر را سروده است وجالبترین اشعارش خمریات اوست وديوانهاي شعري اين شاعر عبارتند از الفكاهة والائتناس في مجون ابي نؤاس ميباشند. 

•   شخصیت دگر اهوازی الحسين ابن سعيد ابن حماد اهوازي که  شيخ طوسي از این شخصیت علمی ادبی اهوازی یاد کرده  است كه تاليفات زيادي داشته. 

•   وبرادر ايشان الحسن كه يك شخصيت علمي فرهنگي نيز بوده کسی است که  دو شخصیت وعالم اهوازی معروف علی ابن مهزیار الدورقی و اسحاق ابن ابراهیم الحضیضی را به امام رضا معرفی کرده است. 

•   عمرو ابن عفان ابن قنبر ألحارثی ملقب به سیبویه متولد به سال 148 هجری ومتوفی بسال 180 هجری معادل ( 765-796م) شهر البیضاء اهواز این عالم وادیب همچون ابو نواس در جوانی راهی بصره میشود ودر کنار خلیل ابن احمد فراهیدی کتابی را در نحو تألیف کرده است که نام انرا الکتاب نهاد ودر اخر زندگی اش به اهواز بازگشت ودر انجا فوت نمود

•   شاعر شجاع وانساندوست وستم ستیز عرب اهوازی دعبل ابن علی ابن رزین ابن عثمان الخزاعی  متولد بسال 148 ومتوفی بسال 246 میباشند شاعر دلیری که در یکی از ابیات شعرش در جواب سوالی که گفته بود ایا شما ترس وواهمه ایی ازخلیفه نداری گفت : که سالهاست که من چوب دارم را با خود میکشم  تا کسی جویم مرا بران برد .

•   ادیب دگری که عبدالله ابن النجاشی ابن عشم معروف به ابو بجیر الأسدی والی اهواز در عهد خلیفه المنصور عباسی  که در کتاب التهذیب طوسی در ذکر ایشان امده است که با امام جعفر صادق مکاتبات زیادی داشته که مشهورترین این رسائل رساله الاحوازیه میباشد که علامه مجلسی متوفی سال (1111هجری) در کتاب بحار الانوار جلد 72 صفحه 360 انرا نقل نموده است.

•   شاعر وداستانسرا ی عرب اهوازی حکیم سهل ابن هارون ابن رحبون معروف به ابو عمر میسانی از کور الاهواز نویسنده ومتکلم بلیغ از داستان سرایان معروف عصر خود که به خدمت هارون الرشید خلیفه عباسی درامد ونزد ایشان جاه ومنزلتی کسب کرد ودر عهد مامون رئیس خزانه حکمت یا کتابخانه بغداد شد تالیفات زیادی داشته واز جمله ثعله وعفره به شیوه کلیله ودمنه والاخوان والمسائل میباشند این شاعر بسال 215 هجری برابر با 830 میلادی در گذشته است.

•   پیشوای نحو وادبیات عربی استاد یعقوب ابن اسحاق الدورقی معروف به أبو یوسف ابن السکیت إمام نحو وزبان عربی متولد بسال 186 هجری ومتوفی بسال 244 هجری(802-888 م)در عهد خلیفه المتوکل عباسی ومولف کتب زیر میباشد 

إصلاح المنطق" " والألفاظ" و"الأضداد" و" القلب" و" الإبدال" و"شرح ديوان عروة بن الورد" و"شرح ديوان قيس بن الحطيم " و" الأجناس " و"سرقات الشعراء"

عهد مشعشعیان وکعبیان فلاحیه(شادگان) 


مرحله بعدی دوران حاكميت مشعشعيان براهواز است که گواه شكوفايی فقه وادب و شعر و موسيقی عربی در اين منطقه وبه ويژه در حويزه پايتخت آنان بود. شاخص ترین این دوران عهد مولا مطلب اول میباشد .البته مشعشعيان در قرن نهم هجرى (845ق) حكومتى عربي شيعي بر مبناى آموزه ‏ها و تعاليم مولا محمد بن فلاح در حويزه پايه ‏ريزى كردند. مولا مطلب مشعشعى نواده ‏ى چهارم مولا محمد فارغ از دغدغه ‏هاى قدرت و حكومت و بى آنكه در فكر كسب قدرت باشد، اميرى دانشمند و دانش‏پرور بود. او با فراخواندن علما به حويزه و تأسيس مدارس مختلف در آن شهر موجبات تربيت نسل جديدى از امراى مشعشعى گرديد. فرزند او مولاخلف و نواده‏ ى او مولا على  از جمله تربيت يافتگان اين دوره هستند كه از علماى اهوازي محسوب شده و تأليفات ارزشمندى از خود به يادگار گذاشته‏ اند. مولا مطلب با روى آوردن به اقدامات و فعاليت‏هاى فرهنگى، منشأ خدمات شايانى گرديد و نام نيكى از خود به جاى گذاشت. او جزء معدود امیران مشعشعى بود كه پدرش مولا بدران، برادرش مولا سجاد و پسرش مولا مبارك، همگى فرمانروا و حاكم بودند، اما او بر اريكه‏ ى قدرت ننشست و به فكر به دست آوردن آن نبود. همين خصلت مولا مطلّب سبب گرديد تا دوره ‏ى او، عصر طلايىِ مشعشعيان در عرصه ‏ى علم و ادب وموسیقی باشد و پس از آن، علماى چندى از خاندان مشعشعى پا به عرصه ‏ى وجود گذارند.

بعد از اومولا خلف مشعشعى را بايد فرزندِ خلفِ مولا مطلّب دانست، زيرا نه تنها راه و روش پدر را در ميل و گرايش به علوم آن روز دنبال كرد؛ بلكه فراتر از او، در اين راه آن‏چنان پيش رفت كه يكى از علماىشیعه وشاعر معروفی گرديد . او فرزند مولا مطلّب، با مادرى از بنى تميم  و در جوانى در ركاب برادر بزرگ‏ترش مولا مبارك بود. او به همراه برادرش در بسيارى از نبردها، حضور فعال داشت و رشادت‏ها و دلاورى‏ها از خود نشان داده بود. علاوه بر شجاعت و مرتبه ‏ى علمى، مولا خلف داراى قريحه ‏ى شاعرى نيز بود.  هم‏چنين از علاقه‏ ى مولا خلف درباره‏ ى عمران و آبادى قريه ‏ها و احيا و آبيارى اراضى، ياد كرده ‏اند؛ كما اين‏كه خلف آباد به عنوان يكى از قصبه ‏هاى مهم مشعشعيان با ابتكار او آباد و به نام او نام‏گذارى شد.

اما آن‏چه شأن و منزلت علمى مولا خلف مشعشعى را بيش از هر چيز برجسته و متجلى ميگرداند كتاب‏هاى او است، كه مزيد بر شجاعت، عبادت، علاقه به عمران و آبادانى و قريحه‏ ى شاعرى اين عالِم بزرگوار است. مجموعه‏ ى آثار گران‏بهاى به جا مانده از مولا خلف مشعشعى عبارت از: سيف الشيعة، در حديث و در طعن دشمنان شيعه؛ برهان شيعه، در اثبات امامت؛ الحجة البالغة، در كلام و هم‏چنين اثبات امامت؛ فخر الشيعة، در فضايل امام على عليه‏ السلام ؛ المنهج القويم، در كلام حضرت على عليه ‏السلام و حق اليقين در سلوك و طريقت مى ‏باشند.

پايه ‏ريزى و بسط آموزشِ علوم  و معارف اسلامى توسط مولا مطلّب سبب گرديد تا در نسل‏هاى بعدى اين امر تداوم يابد و فرزندانِ امراى مشعشعى فقط به فكر كسب قدرت و تصاحب حكم والى ‏گرى نبوده، شيوه‏ ى علم اندوزى در حوزه ‏ى معارفِ دينى را نيز پيشه‏ى خود سازند.

مولا على بن مولا عبدالله، مؤلف كتاب الرحلة المكية، آخرين فرد از عصر طلايىِ شكوفايىِ علوم نزد مشعشعيان است. او حوادث مشعشعيان از تأسيس حكومت و روىِ كار آمدن سيد محمد بن فلاح، تا سال 1128 قمرى را به رشته ‏ى تحرير در آورده است. از آن‏جا كه كتاب مزبور مأخذِ اصلى و عمده‏ى تاريخ‏نگاران، در تأليف تاريخِ مشعشعيان بوده، از اين‏رو سيد على، نام‏آورتر و معروف‏تر از نياكانِ عالِم و صاحب فضل خويش است. در حقيقت بدون كتاب سيد على، نگارش تاريخ مشعشعيان امكان‏پذير نبود؛ چنان‏چه بخش عمده و اصلى نوشته‏هاى احمد كسروى درباره‏ى تاريخِ مشعشعيان، برگرفته از كتاب او مى‏باشد و على‏رغم ديدگاه‏ها و نظرات خصمانه و جانب‏دارانه‏اش نسبت به مشعشعيان، آن اثر را از جهت تاريخِ مشعشعيان داراى ارزش بسيار مى‏داند. گفتنى است، كسروى هيچ‏گاه نام كتاب فوق را ذكر نكرده و فقط به كتاب سيد على، از آن نام مى‏برد؛ اما محمد على رنجبر، نام تاريخ مشعشعيان را بر آن نهاده است.

علاوه بر علما وادبای مشعشعى، بايد از عبدعلى ‏بن ناصربن رحمه الحويزى (متوفى سال 1053ق) اديب و شاعر آن دوره نيز ياد كرد، هر چند او در بصره مى‏زيست و نزد ديريان از احترام و منزلت بالايى برخوردار بود؛ اما او نيز، پرورش يافته‏ ى دوران طلايىِ شكوفايىِ علم و ادب نزد مشعشعيان است. شيخ عبدعلى الحويزى علاوه بر عربى، به فارسى و تركى نيز شعر مى ‏سرود و ديوان شعرى به عربى، از او به يادگار مانده است. او برخى از اشعار خود را، شخصا به سمع شيخ بهايى رسانده بود. تأليفات شيخ عبدعلى الحويزى عبارت از: المعول في شرح المطول، قطر الغمام في شرح كلام الملوك الكلام، هم‏چنين كتابى در نحو و حكمت و عروض و رساله‏اى در رمل، و كتابى در موسيقى است.

سرانجام  كشمكش‏ها و تنازعاتِ درون خاندان مشعشعيان و افزايش بى ‏رويه و لجام گسيخته ‏ى ميل و علاقه به قدرت، به همراه اختلافات و دسته ‏بندى‏ هاى خاندانى، سبب گرديد تا حويزه به جاى پيشرفتِ در حوزه ‏ى علم و ادب، دچار پس‏رفت گردد. سرانجام كار بدان‏جا مى ‏رسد كه مطلّب ديگرى، يعنى مولا مطلّب، پسر  مولا محمد بن  مولا فرج الله، در سال 1175 قمرى با پاشاى بغداد متحد شده و با لشكر انبوهى بر شيخ سلمان، شيخِ خردمند و كاردانِ كعبيان، يورش برد شيخ سلمان كبير امير مقتدر عربي بود كه شهر فلاحيه  را به مركز حكومتی خود انتخاب کرده بود. اين امير مقتدر عرب ناوگان دريائى داشته واولين كسي بود كه تجارت را ازاد اعلام كرد . جهانگرد انگلیسی لایارد در دوجلد کتاب خود که بسال 1887 میلادی ومعروف به «مسافرتهای اولیه - شوش وبابل) که در لندن بچاپ رساند بطور مفصل از امارت کعبیان فلاحیه سخن اورده است این جهانگرد انگلیسی  در عهد شیخ ثامر به فلاحیه سفر میکند .لايارد انگليسي در سفرنامه خود که نسخه فارسی ان به سفرنامه لایارد به چاپ رسیده است جریان همراهی خود با محمد تقی خان بختیاری وخانواده ایشان که ازلشکر کشی والی اصفهان گریزان بودند وبه منطقه تحت نفوذ این شیخ  پناه میبرند سخن رانده است . این جهانگرد در وصف دیوان شیخ ثامر وحضور شعراء ومنزلت انها نزد این شیخ صحبت کرده است منابع تاریخی دگری شیخ ثامر را ادیب وشاعر متمکنی ذکر کرده اند. البته  شکوفائی ادب وشعر وموسیقی  در این دوره همچون عهد مشعشعیان نبود تنها در دوران حاكميت مشعشعيان گواه شكوفايی ادب و شعر و موسيقی عربی در اين منطقه وبه ويژه در حويزه پايتخت آنان بود.

در پايان اين دوران شكوهمند هنر و فرهنگ عربی اهوازی دستگاهی به نام حويزاوی "المقام الحويزاوی" در دربار خاندان آل مشعشع پديد آمد كه دستگاه موسيقی خاص عرب های اهوازي ويكی از بهترين مقام های موسيقی بين النهرينی است. اين دستگاه در موسيقی مقامی عراق جايگاه برجسته ای دارد.

حال اگر موسيقی عربی اهوازي را به دو بخش موسيقی رديفی يا روستايی و موسيقی مقامی يا شهری تقسيم كنيم، مشابهت های فراوانی ميان اين موسيقی و موسيقی جنوب عراق مشاهده خواهیم کرد. البته اين تشابه فقط خاص موسيقی نيست بلكه لهجه را نيز در بر می گيرد زيرا لهجه عربی اهوازي، لهجه بين النهرينی است وهمینطور که در ابتدا ذکر شد مردم عرب اهواز مشترکات  فراوانی  با مردم بین النهرین دارند

وموسيقی مقامی بين النهرينی از موسيقی كهن ملل فارس وترك وكرد نيز تاثير پذيرفته است. ما هم اكنون مقام های اصفهان، نهاوند، دشت، سه گاه و پنج گاه را در موسيقی عراقی و موسيقی عربی اهوازي داريم. اصولا منشا آواز "مقام" عربی به دربار خلفای عباسی بر می گردد كه به علت پيوندهای فرهنگی اين ملل با عراق شماری از دستگاه های موسيقی كه عمدتا فارسي هستند وارد موسيقی مقامی بين النهرين شده است.

 عهد کعبیان محمره(خرمشهر)


نقاش وجهانگرد فرانسوی مادام  دیافولا  در نخستین  سفری که به محمره داشتند به نقل از ترکان خاتون زن سوگلی حاج جابر که تا ان زمان در کاخ فیلیه مستقر بود ودر دربار امارت نفوذ فراوانی داشت می نویسد که در دوران شيخ مرداو الكعبي پدر وهمچنین فرزند ايشان يوسف وهمينطور جانشين او شيخ جابر شعرو موسيقي جایگاه خاصی داشتند  البته این جهانگرد زمانی به محمره میرسد که شیخ جابر تازه فوت کرده بود وپس از فوت شیخ جابر اداره امارت عربستان به ولی عهد و فرزند ارشدشان شیخ مزعل رسيده بود.

شیخ مزعل از لحاظ مذهب شیعه اصولی المذهب بود  واز برگزاری مراسم عاشورا ومراسم سینه زني كه به بوسيله چند  تاجر فارس مقيم محمره انجام میگرفت جلوگیری بعمل می اورد وانها را بدعت وغیر اسلامی میدانست گماشته او حاج حمود نه تنها اینگونه مراسم را نمی پسندید بلکه با أهل شعر وأدب وموسیقی هم سازگاری نداشت در پی این اقدامات بود که موسیقی شعر وادب در دربار اين شيخ جایگاه خودرا ازدست داد شیخ مزعل حتی ارتباط با انگلیس ودوستی با انان را مفید نمیدانست وبه هیچ بیگانه ایی اعتماد نمیکرد این شیخ در مخالفت با اعطای امتیاز کشتیرانی در رودخانه کارون و گشایش این رودخانه به روی کشتیهای انگلیسی میگفت که پای بیگانگان را با دست خودمان به امارت خود نکشیم . که البته این وضعیت طولی نکشید وشیخ مزعل قربانی سیاستهای  خود شد با امدن شیخ خزعل موسيقی عربی اهوازي رونق و رواج فراوان يافت.

شيخ، افزون بر شعرا و نوازندگان عرب محلی از گروه های موسيقی وشعرای كشورهای عربی نظيرعراق، لبنان و مصر دعوت می كرد تا در كاخ های وی برنامه اجرا كنند. عبد المسیح الانطاکی شاعر ونویسنده سوري يوناني الاصل از دوستان نزدیک شیخ خزعل بود ومرتب در کاخ فیلیه محمره حاضر میشد الانطاکی باهمیاری تنی چند از روشنفکران اهوازی در انزمان در قاهره چاپخانه الخزعلیه را راه اندازی  ومجله العمران را منتشر کرد ند . میتوان گفت مجله العمران اولین مجله متعلق به ملت عرب اهواز در ان زمان  بود که اخبارسیاسی وامور فرهنگی اجتماعی ملت عرب اهواز را درقاهره پایتخت مصر را منتشر میکرد. از میان شاعران معروف دوران شیخ خزعل شاعری نابینا وروشندلی بنام طه اسحاق القیم بود که دیوان شعرش را در بحرین به چاپ رساند ودر ان زمان با شاعر معروف عراق صافی الشاهین مکاتباتی داشته ومیان ان دو شاعر مساجلات شعری زیادی رد وبدل میشد این شاعر روشندل یک قصیده ای معروف وبه سبک الالفیه دارد که تاکنون در بین مردم عرب اهواز رایج واحیانا از ابیات این قصیده بعنوان ضرب المثل استفاده میشود عجیب اینکه هروقت به ترانه  شاهان همه رفتند باصداي خانم محبوب وخوش صداي موسيقي إيران حمیرا گوش فرا دهم یاد بیت اول این قصیده زیبا می افتم که شاعر خطاب به خودش ودر باب حرف الف  گفته است:

الالف اه من الدهر یا طاها

 قصور شمخ ویه الارض واطاها

الالف اه من الدهر وصروفه

صار ویه اهل الفهم بد شوفه 

اه از دست  زمان وگذر ان

چه بسیار کاخهای عظیمی را

 با خاک یکسان کرد

اه از دست زمان وگذشت ان

که با اهل علم و معرفت هیچ وقت سازگار نبود

ودر بیت دگری که در باب حرف ث

امده است :

الثاء ثبت معلوم عند اهل الفهم

مثل ماتکرم جبیلک تنکرم

والیشتم الناس لازم ینشتم

والزلم تدری الذی يدراها

نزد اهل فهم ومعرفت ثابت شده است که

چون دگر اندیش را محترم شماری

او هم شمارا محترم میشمارد

وانکس که به دیگران دشنام دهد

مورد دشنام خواهد گرفت

عهد رضا میرپنج تابه امروز


در دوره پهلوی اول كه دوران سركوب همه جانبه فرهنگی و سياسی ملت عرب اهواز و دگر ملل واقوام بود موسیقی وشعر وپوشش عربی  مردم اهواز مورد شدیدترین حملات شونیستی قرار گرفت ودر این دوره خشن وتاریک از تاریخ کشورمان بجز اشعار شفاهی که در وصف جنایات نیروهای قزاق رضا شاهی ورنج ومحنت پیران وکودکان وزنان وجوانان به زنجیر کشیده قبیله بنی طرف که با پای پیاده از شهر البسیتین (بستان) به مناطق شمالی کشور تبعید شدند شعر مکتوبی بجای نمانده است .بعدها عده ای از این بیچارگان پس از بازگشت اشعار وخاطرات خود را بازگو کرده اند ،  در عهد پهلوی دوم موسيقی عربی دچار ركود و ابتذال گرديد. در دهه چهل شمسی بود كه هنرمند وشاعر يك لاقبايی به نام "علوان ابوشهلا" در اهواز پديدار شد

علوان‌ ابوشهلا هنرمند زحمتكش‌ و دردمندى‌ بود كه‌ رديف‌ها و دستگاه‌هاى‌ آوازى‌ و انواع‌ شعر مردم‌ عرب‌ اهواز‌ را مى‌شناخت‌. علوان‌ مبدع‌ سبك‌ آوازى‌ محلى‌ نوينى‌ است‌ كه‌ به‌ نام‌ او معروف‌ شد.   «علوانيه‌» سبكى‌ حزين‌ و دردآلود است‌ كه‌ با سبك‌ آوازى‌ «اميرى‌» در مازندران‌ مشابهت‌ دارد.   علوانيه‌، بيانگر رنج‌ها، آلام‌ و ستم‌هاى‌ وارد بر مردم‌ عرب‌ اهواز‌ است‌ و از همان‌ سال‌هاى‌ آغازين‌ دهه‌ چهل‌ شمسى‌ كه‌ پديد آمد با اقبال‌ عمومى‌ توده‌ها روبرو شد. در اين‌ سبك‌، شاعر همراه‌ با نواختن‌ «رباب‌» كه‌ ساز سنتى‌ عرب‌هاست‌ اشعارى‌ را از شاعران‌ نامدار گذشته‌ و حال‌ مى‌خواند. علوان‌ در «مضيف‌» يا اتاق‌ بزرگ‌ پذيرايى‌ شيوخ‌ و بزرگان‌ عرب‌ حاضر مى‌شد، بر زخمه‌ رباب‌ خود مى‌كشيد و شب‌هاى‌ تيره‌ آن‌ دوران‌ را صفاى‌ خاصى‌ مى‌بخشيد. او با حافظه‌ قوى‌ خود تا ساعت‌ها شعر مى‌خواند كه‌ معمولا از صله‌ و انعام‌ حاضران‌ نيز برخوردار مى‌شد. چون‌ وى‌ در واقع‌ انسان‌ تنگدستى‌ بود. اما بزرگان‌ عشاير پيوسته‌ او را در صدر مجلس‌ مى‌نشاندند و به‌ هنر او بها مى‌دادند.

با توجه‌ به‌ اينكه‌ منطقه‌ خاورميانه‌ در آن‌ دوران‌ شاهد ظهور جنبش‌ هاى‌ ملى‌ و ضد استعمارى‌ نظير ناصريسم‌ در مصر و حركت‌هاى‌ پيكارگرانه‌ در فلسطين‌ بود، در اهواز‌ نيز برخى‌ از گروه‌هاى‌ سياسى‌ با الهام‌ از آن‌ مبارزات‌، با رژيم‌ شاه‌ در آويخته‌ بودند. از اين‌ رو علوان‌ بخشى‌ از اشعار خود را به‌ فداكارى‌ها و جانبازى‌هاى‌ اين‌ مبارزان‌ و اعدام‌ شدگان‌ اختصاص‌ داد. زبان‌ شعر او البته‌ به‌ علت‌ سركوب‌ شديد رژيم‌ شاه‌، نمادين‌ و به‌ دور از صراحت‌ بود اما توده‌هاى‌ مردم‌ اين‌ زبان‌ را به‌ نيكى‌ در مى‌يافتند.

سبك‌ علوانيه‌ از مرزهاى‌ اهواز‌ و ايران‌ فراتر رفت‌ و در عراق‌ و بحرين‌ و كويت‌ نيز رواج‌ يافت‌. بطورى‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ هنرمندان‌ و ترانه‌سرايان‌ اين‌ كشورها اين‌ سبك‌ را با نام‌ «علوان‌ اهوازى‌» مى‌شناسند.

در واقع‌ بايد بگويم‌ علوان‌، روستاهاى‌ مختلف‌ اهواز‌ و بويژه‌ روستاهاى‌ حاشيه‌ رود كارون‌ را زير پا مى‌گذاشت‌ و به‌ گردآوى‌ «موال‌»ها «ابوذيه‌»ها، «عتاب‌»ها از انواع‌ شعرهاى‌ محلى‌ (الشعر الشعبى‌) و ديگر انواع‌ شعرى‌ شاعران‌ درگذشته‌ و زنده‌ مى‌پرداخت‌ و در حافظه‌ نيرومند خود ذخيره‌ مى‌كرد. سپس‌ آنها را در مجالس‌ و شب‌ زنده‌دارى‌ها مى‌خواند و در حفظ‌ و ترويج‌ آنها كمك‌ مى‌كرد.

با توجه‌ به‌ سياست‌هاى‌ عرب‌ستيزانه‌ رژيم‌ شاه‌ كه‌ با فولكلور، لباس‌، زبان‌ و فرهنگ‌ مردم‌ عرب‌ اهواز‌ مبارزه‌ مى‌كرد و در جهت‌ «آسيميلاسيون‌» آنها تلاش‌ مى‌كرد، علوان‌ توانست‌ بخشى‌ از اين‌ فولكلور و ميراث‌ شعرى‌ و آوازى‌ مردم‌ را حفظ‌ كند.

اكنون‌ هنرمندى‌ به‌ نام‌ «حسان‌ الگزار» در شهر شوش‌ دانيال‌ به‌ نوعى‌ همان‌ سبك‌ و سياق‌ علوان‌ را در آوازخوانى‌ دنبال‌ مى‌كند. البته‌ اين‌ سبك‌ در همه شهرها رواج‌ دارد و ترانه‌ سرايان‌ بسيارى‌ «علوانيه‌» مى‌خوانند اما «حسان‌ الگزار» دقيقا به‌ همان‌ شيوه‌ علوان‌ عمل‌ مى‌كند. اضافه بر حسان الگزارعلوانیه سرایان سرشناسی بعد از علوان ظاهر شدند که از انجله میتوان علی الرشدوای وناظم صالح البریهی والزرگانی نام برد که هنرمند قدیراهوازی ناظم صالح البریهی ضمن استادی در علوانیه سرائی به سبک عتابه چیرگی کامل داشت واوازه شهرت او در جنوب عراق وکویت وبحرین رسیده داشت .
 گروه های موسيقی "الخشابه" بودند كه از مرگ نهايی موسيقی عربی اهوازي در عصر پهلوی جلوگيری كردند و حتی به ترويج آن در برابر موسيقی مبتذل وكوچه بازاری فارسی هم كمك كردند . میتوان گفت که هر منطقه ایی از اهواز (استان) موسیقی خاص خودرا دارد مثلا در شوش ومناطق تابعه ان
موسیقی الچوبی  و عتابه بیشتررایج است در منظقه میسان(دشت ازادگان) که شامل سه شهر خفاجیه (سوسنگرد) - حویزه(هویزه) والبسیتین(بستان) میشود موسیقی الریفی (ابوذیه) والچوبی رایج است که بسیار شبیه موسیقی ریفی جنوب عراق است در شهرهای محمره ( خرمشهر) ابادان وفلاحیه(شادگان) ومعشور(ماهشهر) وخلفيه (خلف اباى - رامشير) خوانندگان مشهوری همچون زنده یاد احمد کنعانی که نه فقط به سبک خاص خود موسيقى اجراء ميكرد  بلکه با ضبط وتوزيع  نمایشنامه هاي کمدی از اوضاع وسياستهاي شؤنيستي انزمان انتقاد ميكرد. همچنین یک نوع موسیقی معروف به دگ ازباره  كه منشاء اصلي ظهور ان منطقه زبير عراق است در محمره رایج بود که با مهاجرت ساکنین اصلی محمره این نوع  موسیقی هم اکنون تا حدودی متروک ماند .  از عبدالامیر ادریس - خضیر ابو عنب - عبدالاميرعيداني - جبار شاخوره -  حبیب بندقیلی - وعاصی زنبوری  وحمدی صالح  میتوان بعنوان خوانندگان خوش صدا وپر اوازه دهه های شصت وهفتاد میلادی قرن پیش نام برد در دهه هشتاد ونود میلادی میتوان به علی الرشداوی و رحيم عبيات ابو سعيد وابو قاسم از اهواز- ابوغائب از عبادان -علي بالشي از خفاجيه احمد ابوشهاب از البسيتين بعنوان ترانه سرايان ومحمد بروایه وعلی خالدی بعنوان اهنگسازان معروف و شاکرزوید خواننده سرشناس اهوازی الاصل که مقیم کشور کویت بود اشاره کرد.
هم اكنون گروه های الخشابه جای خودرا به گروه های جديد موسيقی عربی ( الفرق الموسيقیة) داده اند كه در شهرهای مختلف عربستان گسترده اند. اين گروه ها هم در موسيقی آيينی و مذهبی (موشحات) وهم در موسيقی عربی محلی اهوازی و هم در موسيقی عام عربی تخصص دارند و در عروسی ها، جشن ها و مناسبت های ملی و مذهبی برنامه اجرا می كنند مشهور ترین این افراد خواننده محبوب ملت عرب اهواز
عباس اسحاقی میباشند.
عرب های اهوازي افزون بر موسيقی محلی خود به موسيقی ديگر كشورهای عربی نيز علاقه نشان می دهند و آن را موسيقی خود می دانند. كمتر خانواده عرب اهوازی را می بينيم كه با ام كلثوم، عبدالحليم حافظ، محمد عبدالوهاب، فريد الاطرش، فيروز، وديع الصافی، ناظم الغزالی، كاظم الساهر و نيز نسل جديد خوانندگان لبنانی و مصری و عراقی مانوس نباشد. بی شك شماری از ايرانيان نيز با اغلب اين چهره های موسيقی آشنايی دارند. دربين جوانان عرب اهوازي كه توانستند ترانه هاي خوانندكان معروف عرب را با صدايي نزديك به صداي خواننده اصلي بخوانند ميتوان به سعيد مهدي اشاره كرد كه با باز خواني بعضي ترانه هاي عبدالحليم توانست اعجاب خيلي از اهل موسيقي را در كشورهاي عربي برانگيزد وصداي شیوای ایشان بارها از راديو كشورهاي عربي مخصوصا كويت پخش شد. كه دراينجا وقبل از وارد شدن به بحث  سازهاي موسيقي اهوازي باهم به ترانه ....
عبدالحليم با صداي سعيد مهدي  گوش ميدهيم.


سازهای موسيقی عربی اهوازي

1. مطبگ يا "مطبق": دو عدد نی بهم چسبيده است كه سه سوراخ در بالا و سه سوراخ در پايين دارد. مطبگ از يك طرف باز است كه از همين قسمت در آن می دمند.
2. ماصول: سازی است كه فقط يك نی دارد وسوراخ هايی در بالا و پايين آن هست. ماصول از " نی" كوتاه تر است.
3. النای: همان " نی" است كه در ساير نقاط ايران نيز كاربرد دارد.
4. العذبه: از يك نی تشكيل می شود كه هفت سوارخ در بالا و يك سوراخ در پايين دارد. "العذبه" ساز حزينی است كه فقط صوت دارد وهمراه آن نمی توان آواز خواند. اكنون چوپانان عرب از اين ساز استفاده می كنند وفقط كاربرد تك نوازی دارد.
5. الكاسوره: يا "الطبله" كه بندری ها به آن " تمپو" ودر فارسی به آن " دمبك" می گويند با طبل تفاوت دارد. يك دهانه آن باز و دهانه ديگر آن را پيشتر با پوست نوعی ماهی به نام " يريه" يا پوست ماهی كوسه يا پوست گاو يا گوسفند تهيه می كردند. هم اكنون از طلق استفاده می كنند. با "كاسور" ريتم تندی زده می شود كه ويژه ترانه ها و آوازهای عربی "ريفی" است.
6. الدف: نيز نوعی دمبك است كه در فارسی به آن "دايره" می گويند.
7. الزنجاری: نوعی دف است كه دورادور آن را سوراخ می كنند و تشتك های كوچكی به آن می بندند كه هنگام تكاندادن دف به حاشيه دف می خورند و ايجاد صدا می كنند. می توان آن را با دايره زنگی همانند دانست.
8. سچابيق (اسنوچ): نوعی صفحه فلزی كوچك و مدور كه هنگام رقص آن را با تكه ای كش به سر انگشتان می بندند. اين ابزار پيشتر توسط زنان كولی استفاده می شد.
9. الرباب يا "الربابه": گالن خالی نفت يا روغن را از يك طرف باز می كنند و چند موی دم اسب را از وسط آن می گذرانند وبا آرشه بر آن می نوازند. رباب همان ويالن جديد است. با "چعب الربابه" تار را بالا و پايين می آورند. عرب های اهوازي انواع و اقسام دستگاه ها را با ربابه می نوازند. با الربابه هم آواز " ابوذيه " و " عتاب" می خوانند و هم ام كلثوم را می نوازند وهم محمد عبدالوهاب را. رباب به نوعی نماد موسيقی عربی هم هست. ابونصر فارابی در كتاب الموسيقی الكبير خود از اين ساز با نام رباب الشاعر ياد می كند.  

10. قانون: يك ساز اساسا عربی است كه در سال های اخير ميان

گروه های موسيقی عربی اهوازي رايج شده است. اين ساز موسيقی متشكل از طبلی مسطح و مستطيل است كه سيم های فلزی بر آن نصب شده وبا انگشت سبابه مسلح به زبانه ای فلزی آن را می نوازند. بعدها سيم های اين ساز را از روده ساختند و با دو مضراب - كه مانند انگشتانه به انگشت سبابه كنند- وبا هر دودست می نوازند. وچون نغمه های زير وبم را می توان با هم به صدا در آورد، آهنگ اين ساز بسی مطلوب و دلنشين است؛ به خصوص كه مانند سنتور انعكاس صدا ندارد.
11. سنتور: نيز در ميان گروه های آوازخوان وسنتی "الخشابه" وهم در ميان گروه های جديد موسيقی معمول است اما انتظار می رود قانون به تدريج جای سنتور را بگيرد.
12. دمام: همان طبل بزرگ است كه اكنون فقط در مراسم عزاداری امامان و شخصيت های مذهبی وبه وِيژه در ماه محرم استفاده می شود. در مراسم آيينی "زار" كه در برخی شهرهای ساحلي مانند قصبه (اروندكنار) و آبادان انجام می شود نيز
از " دمام" استفاده می شود 

+ نوشته شده توسط ادیب الاهوازی در 2009/7/4 و ساعت 7:54 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM